حسن مرسلوند

434

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

كارهاى او را در دست گرفت و گويا پنجاه هزار فرانك به ايشان حق‌الزحمه دادند . حقّ تأليف بعضى كتب هم كه گرفته بود ، قدرى از آن را اندوخته كرده بود . در همان حوالى 1920 با زنى در فرانسه مسمّاة به روزا ازدواج كرده بود و از او دخترى داشت مسمّاة به سوزان كه نام ايرانى او ناهيد است . اين زن كه از مردم ساووا نزديك ايتاليا است مظلوم‌ترين و ساده‌ترين زنهاى دنيا است و زنى است كه حقيقتا متناسب با زندگى و اخلاق مرحوم قزوينى بود . حكم كلفت زحمتكش را داشت كه فقط حواسش صرف راحت داشتن خاطر شوهر بود كه او بتواند كارهاى علمى خود را بكند . قزوينى هم به نوبهء خود فوق‌العاده مواظب او بود يعنى اساس زندگى او بر عدل و مساوات و مواسات بود . مثلا شام و ناهار را مرتّبا با زن و بچهء خود بود يا اگر اتفاقا به خانهء بعضى دوستان مىرفت آنها با او بودند . روزهاى يكشنبهء خود را يكسره وقف آنها داشت . در پاريس صبح قزوينى دختر را به مكتب‌خانه مىبرد و ظهر مىرفت خودش مىآورد . زن هم كارهاى خريد لوازم معاش و طبخ و تنظيم امور معاش را داشت . حاصل آنكه مرحوم قزوينى قريب صد هزار فرانك كه اندوخته داشت به راهنمائى يك تاجر ايرانى قزوينى كه سالها در پاريس بود آن خانه را خريد و داراى منزلى شد و كتابهاى خود را كه بسيار به آن علاقه‌مند بود در آنجا جاى داد و چند هزار فرانك هم اسباب و اثاثيه تهيّه كرد . قزوينى متجاوز از چهار هزار مجلد كتاب عربى و فارسى و تركى و فرانسوى داشت ؛ غالبا مراجع فرنگى و شرقى و همه كتب بسيار نخبه بود . براى مطالعه و كار احتياج به كتاب ديگران نداشت . از مزاياى كتب او اين بود كه همهء كتابها مصحّح بود به دست خودش . حواشى داشت ، ذيل داشت ، فهارس مخصوص درست كرده بود ، خط كشيده بود ، گاهى حمله و تعرّض سخت به نويسنده كرده بود ، در مورد ديگر با كمال اعجاب و تحسين نظر او را پسنديده بود . گاهى علامت تعجب و يا سؤال بود . كوچك‌ترين چيزها را حتى اگر نقطه و تشديدى افتاده بود تصحيح مىكرد . غيرت غريبى در علم داشت . منظور نظر او حقيقت بود . به شخص كار نداشت . يك‌ذرّه هواى نفس و بلهوسى در كارش نبود . يك چيز نصب العين او بود : حق و حقيقت . ذوق و لطف طبع و شامّهء علمى و حدس او نظير نداشت . اگر يك چيز را مورد شك مىديد فورا مراجعه به مآخذ مختلف مىكرد و به طورى در اين كار مسلط بود كه از كتابى به كتابى مىپريد و به طورى آشنا بود كه چيزى را كه سايرين در نيم ساعت وقت شايد نتوانند پيدا كنند او در طرفة العينى مىيافت . تمام مآخذ را در نظر داشت كه فلان مطلب را در كجا بايد ديد . روش علمى او اين بود كه از شك خارج شده رو به يقين مىرفت و مسائلى را محرز مىدانست كه احدى قادر بر شك در آن نيست زيرا او پايهء دقت را به مقامى رسانده بود كه بالاتر از آن ممكن نيست . تصور نمىكنم احدى احاطهء او را به معرفة الكتب يعنى در كتب شرقى و اسلامى داشته باشد . كتابى نبود كه نخوانده باشد و نسخ آن را نداند و جزئيات آن را در نظر نداشته باشد . اگر در مسأله‌اى شك و ترديد